دوشنبه
10 شهریور 1393
5 ذي القعده 1435
1 سپتامبر 2014
    نرم افزارهای رایگان فارسی
موتور جستجو ي قطره
تعيين رتبه وب سايت
پارس قرآن
سايت غدير
Skip Navigation Links.
تجويد قرآن 14- وقف و ابتدا
-معناي وقف:
وقـف در لغـت، بـه مـعـنـاي (بـازداشـتن، درنگ كردن) مي باشد، و در اصطلاح، عبارت است از: (قـطـع صـوت در هـنـگـام قـرائت براي تازه كردن نفس و سپس ادامه قرائت) (كه ابتدا ناميده مي شود).
-روش وقف در كلمات قرآن:
به هنگام وقف، تغييراتي در آخر كلمات به شرح زير داده مي شود:
1 ـ كـلمـاتـي كـه بـا (تـاء) گـرد (ة) خـتـم شـده اسـت بـا هـر حـركـتـي كـه بـاشـنـد، تبديل به هاء ساكن (هْ)مي شود، مانند:
تُقيةً (تُقيهْ) ـ زَكوةِ (زَكوهْ) ـ مَرَّةٍ (مَرَّهْ).
كلماتي كه با تاء كشيده (ت) نوشته شده است، فقط ساكن مي شود، مانند:
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ) ـ سُنَّتَ (سُنَّتْ) ـ نِعْمَتَ (نِعْمَتْ).
2 ـ تنوين كلمات منصوب، تبديل به الف مدّي مي شود، مانند:
رَحيماً (رَحيما) ـ ماءً (ماءا) ـ هُديً (هُدي).
3 ـ بقيه كلمات، ساكن مي گردد، مانند:
يـَقـْتـَلُونَ (يـَقـْتـَلُونْ) ـ فـَاتَّقـُونِ (فـَاتَّقـُونْ) ـ هـُوَ (هـُو) ـ نـَسـْتَعينُ (نَسْتَعينْ) ـ مُسْتَقيمٍ (مُسْتَقيمْ) ـ نَهَرٌ (نَهَرْ) ـ هِيَ (هي).
مورد اوّل و دوّم، وقفِ ابدال و سومين مورد، وقف به اسكان نام دارد.
لازم بـه يـادسپاري است كلماتي كه در آخر آنها (الف، واو، ياء مدّي) يا حرف ساكن مي باشد به هنگام وقف، تغييري در آنها داده نمي شود، مانند:
كَلاّ ـ يُدْعي ـ رَبّي ـ كُلُوا ـ قُمْ فَاَنْذِرْ.
-اقسام وقف:
وقف بر دو نوع است: اختياري، اضطراري.
الف ـ وقـف اخـتـيـاري: وقـفـي است كه به اراده و تشخيص، صورت گيرد كه طبعاً بايد كلام، تمام باشد و بر سه قسم است: تامّ، كافي، حَسَنْ.
وقـف تـامّ: وقـفـي اسـت كـه كـلام از نـظـر لفـظ (دسـتـور زبـان) و مـعـنـي كـامـل بـوده و بـه كـلام بـعـد از خـود، بـسـتـگـي نـداشـتـه بـاشـد، مـانـند وقف بر (وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا...).
وقـف كـافـي: وقـفـي اسـت كـه كـلام از نظر لفظ كامل، ولي از جهت معني ارتباط به كلام بعد داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ).
وقـف حـَسـَن: وقـفي است كه كلام از نظر معني كامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدين صورت كه عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگي دارد. اين نوع وقف را چون تغييري در مـعـناي كلام نمي دهد، حَسَن ناميده اند، ولي ابتدا كردن از كلام بعد جايز نمي باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمينَ).
ب ـ وقف اضطراري: وقفي است كه به سبب اتمام نفس، عطسه، سرفه، فراموشي آيه و غيره در موردي كه كلام از نظر لفظ و معني، ناقص بوده اتّفاق مي افتد و به آن وقف قبيح نيز مي گويند كه لازم است از محلّ قبلي كه مناسب باشد، ابتدا شود.
ابـتـدا: ابـتـدا، هـمـيـشـه اخـتـيـاري اسـت و بـايـد از مـحـلي ابـتـدا نـمـود كـه داراي مـعـنـي مـسـتقل و رساننده مقصود باشد و اين نكته بايد در نظر باشد كه با توجه به شرايط نفس و طولاني بودن آيه از بهترين محل ممكن ابتدا شود.
-علامات وقف:
چـون شـنـاخـتـن مـحـلهـاي وقـف و ابـتـدا بـستگي به آموزش زبان عربي دارد و معمولاً مردم با آن آشـنـايـي نـدارنـد، از ايـن رو، بـراي شناسايي موارد آن، علامتهايي مقرّر گرديده تا در هنگام تلاوت قرآن، بدانها توجّه شده و خللي در معناي آيات، پديد نيايد.
نـخـسـتين شخصي كه اين علامتها را وضع كرد علاّمه سجاوندي بود. بدين خاطر، آن علامتها به رموز سجاوندي (25) مشهور گرديد.
بـعد از علاّمه سجاوندي، علامتهاي ديگري نيز وضع گرديد، زيادي علامتها باعث سر درگمي قـاريـان مي شد. بدين جهت، علماي مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف، علامتهاي زير را انتخاب كردند كه به توضيح آنها مي پردازيم.
1 ـ (م): علامت وقف لازم است كه اگر به وصل خوانده شود، بيم تغيير معني مي رود، مانند:
اِنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتي يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.
2 ـ (لا): نـشـانـه عـدم جواز وقف است كه اگر از روي ناچاري، در اين محلّ وقف شود، بايد از محلّ مناسب ما قبل، ابتدا كرد، مانند:
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذي جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِلا ما لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِي وَ لا نَصيرٍ.
لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كه اين علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نيز به كار مي رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف، از كلام بعد ابتدا ننمايند.
3 ـ (ج): عـلامـت وقـف جـايـز مـي بـاشـد كـه در ايـن مـورد، وقـف و وصل يكسان است، مانند:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًي.
4 ـ (قـلي): نـشـانـه جـواز وقـف اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وقـف، بـهـتـر از وصل مي باشد.
در بـعـضـي از قـرآنـهـا بـه جـاي آن علامت (ط) استفاده مي كنند كه به معني وقف مطلق آمده است، يعني وقف بر اين كلمه و ابتدا از كلام بعد مطلقاً خوب است، مانند:
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَقلي قالَ اِنّي اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.
5 ـ (صـلي): عـلامـت وقـف جـايـز اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وصل، بهتر از وقف است و ابتدا از كلام بعد نيز مانعي ندارد.
در برخي از قرآنها به جاي آن از علامت (ز) استفاده مي كنند، مانند:
اُولَّئِكَ عَلي هُدًي مِنْ رَبِّهِمْصلي وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
6 ـ (:.:.): نـشـانـه وقـف مـُعـانقه است كه بر روي دو كلمه نزديك به هم قرار مي گيرد و نبايد روي هر دو محلّ، وقف شود، مانند:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ:. فيهِ:. هُدًي لِلْمُتَّقينَ.
-چند نكته:
-موارد (سكت) در قرآن:
سكت يعني قطع صوت در زماني كوتاه بدون تجديد نفس.
در چهار مورد از قرآن (سكت) وجود دارد، و علامت آن (س) كوچك مي باشد.
1 ـ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَيِّماً لِيُنْذِرَ (كهف، آيه 1 ـ 2).
لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كه روش انجام سكت، مانند روش انجام وقف است (بدون تجديد نفس). بنابراين، مورد فوق در هنگام سكت (عِوَجا س قَيِّماً) خوانده مي شود.
2 ـ مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ (يس، آيه 52).
3 ـ وَ قيلَ مَنْس راقٍ (قيامت، آيه 27).
4 ـ كَلاّ بَلْس رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ (مطفّفين، آيه 14).
قـابـل توجّه است كه در مورد اوّل و دوّم، سكت وقتي پيش مي آيد كه روي كلمات (عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا) وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.
-موارد (هاء سكت) در قرآن:
هـاء سكت، هاء ساكني است كه جهت حفظ حركت حرف آخر و توازن آيات مي آيد و تنها در هفت كلمه قرآن مي باشد.
لَمْ يَتَسَنَّهْ (بقره، آيه 259).
اِقْتَدِهْ (انعام، آيه 89).
كِتابِيَهْ ـ حِسابِيَهْ ـ مالِيَهْ ـ سُلْطانِيَهْ (الحاقّه، آيه 19 ـ 29).
ماهِيَهْ (قارعه، آيه 10).
-عـدم تـلفـّظ (الف مـدّي) در حـالوصل:
الف مدّي كلمات زير در حالت وصل، خوانده نمي شود.
اَنَا (در هر جاي قرآن).
لكِنَّا (كهف، آيه 38).
اَلظُّنُونَا ـ اَلرَّسُولاَ ـ اَلسَّبيلاَ (احزاب، آيه 10 ـ 67).
قَواريرَا (دهر، آيه 15، اولين مورد).
سَلاسِلاَ (دهر، آيه 3) در اين مورد بدون الف نيز مي توان وقف كرد.
-هاء ضمير:
با هاء ضمير و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخواني قرآن آشنا شديد. در اينجا به چند نكته توجّه فرماييد.
1 ـ هاء ضمير در (يَرْضَهُ لَكُمْ) (زمر، آيه 7) اشباع نمي گردد.
2 ـ هاء ضمير در (فيهِ مُهاناً) (فرقان، آيه 69) اشباع مي شود.
3 ـ حرف هاء در (ما نَفْقَهُ كَثيراً) (هود، آيه 90) ذاتي است و اشباع نمي شود.
4 ـ حرف هاء در آخر كلمه (هذِهِ) با وجود اينكه ذاتي است، اشباع مي گردد.
5 ـ هاء ضمير در كلمات (وَ ما اَنْسنيهُ) (كهف ـ آيه 63) و (عَلَيْهُ اللّهِ) (فتح، آيه 10)مضموم است.
6 ـ هـاء ضـمـيـر در كـلمـات (اَرْجـِهْ) (اعـراف، آيـه 111، شـعـراء، آيـه 36)، (فـَاَلْقـِهْ) (نمل، آيه 28) ساكن مي باشد.
-چند نكته ديگر:
1 ـ در كـلمـه (بـِئْسَ الاِْسـْمُ) (حـجـرات، آيـه 11) پـس از حـذف هـمـزه وصـل (اسْم) چون دو حرف ساكن (لْ‍ سْ) كنار يكديگر واقع گرديده اند، جهت امكان تلفّظ (لام) را مكسور مي خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده مي شود.
2 ـ كـلمـه (مـَجـْريـهـا) (هـود، آيـه 41) امـاله تـامّ مـي شـود كـه بـايـد فـتـحـه راء، مـيـل بـه كـسـره و الف، مـيـل بـه يـاء داده شـود و حـرف راء تـرقيق شده و الف بصورت كسره فارسي تلفّظ گردد.
3 ـ در كـلمـه (ءَاَعـْجـَمـِيُّ) (فـصـلت، آيـه 43) هـمـزه دوّم، تـسهيل مي گردد كه بايد آن را بين همزه و الف تلفّظ كرد؛ به عبارت ديگر بايد از تيزي و سنگيني و شدّت همزه، صرف نظر نمود.
4 ـ در كـلمـه (لا تـَاْمـَنـّا) (يـوسـف، آيـه 11) كـه در اصـل (لا تـَاْمَنُنا) بوده و ادغام كبير، (26) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبـهـا را بـصـورت غـنـچـه جـمـع مـي كـنـنـد تـا اشـاره بـه ضـمـّه اي شـود كـه در اصل، وجود داشته و اين عمل را (اشمام) گويند.
تجويد قرآن 14- وقف و ابتدا
كتاب تجويد و علوم قرآني  افزودن به يادداشتها


نظر شما در مورد اين مطلب
  نام :
ايميل :
وب سايت:
  

موارد بازديد شده توسط شما:
تصویر روز
امام علي 035
 



Search Engine Optimization
Clicky Web Analytics
دروغ و خيانت از اخلاق انسانهاي كريم و با ارزش نيست.
حضرت علي(ع)